تبليغاتX
ماتمکده ای عشق
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 22:13  توسط A_H  | 

میتونی نگاهم نكنی اما نمیتونی جلوی چشمای منو بگیری میتونی بگی

دوست ندارم اما نمیتونی بگی دوسم نداشته باش میتونی از پیشم بری اما

 نمیتونی بگی دنبالم نیا پس من نگاهت میكنم دوست دارم وتا ابد دنبالت

 میام

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 22:12  توسط A_H  | 

خداحافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

 خداحافظ کمی غمگین

به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید

 اگه گفتم خدا حافظ نه این که رفتنت ساده ست

 نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست

 خداحافظ واسه اینکه نبندیم دل به رویا ها

بدونیم بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

خداحافظ خداحافظ همین حالا..............

که.....

من.....

 تنهام

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 22:10  توسط A_H  | 

عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم

 داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ

 گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت

خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم

 شد بي هيچ حرارتي اينگونه شايد احساسم نميرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 0:1  توسط A_H  | 

میمیرم برات نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشمات
رفتی از برم نمیدونستی که دلم بسته به ساز صدات
آرزو مه که نمیدونستی که میمیرم برات میمیرم برات
عاشقم هنوز نمیخواستی که بمونی یا بسوزی بساز دلم
گفتی من میرم تو میخواستی بری تا فرداها یار خوشکلم
برو راهی نیست تا فرداها ز خاک و گلم
سفرت بخیر اگه میری از اینجا تک و تنها تا یک شهر دور
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور
سفرت بخیر برو گر شکستی زمن میتونی دوباره بساز
از دلی شکسته نا امید و خسته تو بازم غرور
نمیخوام بیای نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی
نمیخوام ازت نمیخوام مثل یه شمع بسوری برام تا تموم بشی
برو تا بزرگی میخوام که فقط آرزوم بشی

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 15:42  توسط A_H  | 

کسي را که با او خنديده اي ممکن است فراموش کني

 اما کسي را که به خاطرش گريسته اي هرگز  فراموش نخواهي کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 15:38  توسط A_H  | 

میگن که هرکی عاشقه تا اخرش باید بره از دوری عشق بریزه بارون فصل پاییزو ولی چرا هیچ عاشقی

لحظه وصال و ندیده میگن یه عاشق همیشه باید به عشقش برسه می گن یه تنها همیشه باید یه تنها

بمونه ولی چرا توی غما زندگیش به اخر برسه میگن غروب لحظه ها عاشق و نابود میکنه پس چرا مرحم

وفا اینجا کمک نمیکنه میگن یه عاشق همیشه داره تو قلبش یه ندا اما چرا اون همیشه اش

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 15:30  توسط A_H  | 

آنكس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان مي كردم ميگويد: دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 15:23  توسط A_H  | 

گفتم كه رفتنت يه روز قاب دلم رو ميشكنه

گفتي كه اين بخت تو بود تقدير تو شكستنه

گفتم بمون اون روز مياد غصه هامون تموم ميشه

گفتي اگه با هم باشيم لحظه هامون پر ميشه

وقتي رفتي همه دنيا رو سرم انگاري خراب شد و دلم شكست

ساز من زانوي غم بغل گرفت رفت و كز كرد گوشه اتاق نشست

از وقتي رفتي هيچ كسي هم درد و هم رازم نشد

هيچ كسي حتي يك دفه هم واسه سازم نشد

رفتي ولي بدون هنوز عاشقتم تا پاي جون

دل بهاريم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون

هروقت كه بارون ميزنه تورو كنارم ميبينم

حس ميكنم پيش مني هنوزم عاشق ترينم

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 23:1  توسط A_H  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 23:0  توسط A_H  | 

چشم من بيا منو ياري بكن

گونه هام خشكيده شده كاري بكن

غير گريه مگه كاري ميشه كرد

كاري از ما نمياد زاري بكن

اون كه رفته ديگه هيچ وقت نمياد

تا قيامت دل من گريه ميخواد

هر چه دريا رو زمين داره خدا

با تمام ابراي آسمونها

كاشكي ميداد همه رو به چشم من

تا چشمام به حال من گريه كنند

قصه گذشته هاي خوب من

خيلي زود مثل يه خواب تموم شدن

حالا بايد سر رو زانو بزارم

تا قيامت اشك حسرت ببارم

دل هيچكس مثل من غم نداره

مثل من غربت و ماتم نداره

حالا كه گريه دواي دردمه

چرا چشمام اشكشو كم مياره

خورشيد روشن ما رو دزديدن

زير اون ابراي سنگين كشيدن

همه جا رنگ سياه ماتمه

فرصت موندنمون خيلي كمه

سرنوشت چشاش پره نمي بينه

زخم خنجرش ميمونه تو سينه

لب بسته سينه غرقه به خون

قصه موندن آدما اينه

اون كه رفته ديگه هيچ وقت نمياد

تا قيامت دل من گريه ميخواد

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 22:59  توسط A_H  | 

ديگه باورم شده تنها شدم
هيچكي نيست دست توي دستام بذاره

ديگه آرزوم اينه ببينمت سر رو شونه هات بذارم دوباره

هر شب خوابتو مي بينم اما تو رفتي و برنمي گردي مي دونم
خواستي كه فراموشت كنم ولي

اينو از دلم نخواه نمي تونم
مي دوني تنها شدن حقم نبود

مني كه هميشه عاشقت بودم
تو برو سفر فراموشم بكن اما من هميشه عاشق مي مونم

با تو بودن فقط تو خواب و خيال

رفتي از پيشم هنوزم رفتنت واسم سواله

رفتي سفر با رفتنت سوختم و خاكستر شدم

خواستم كه از يادم بري رفتي و عاشق تر شدم

درد رفتن هنوزم يه عذابه سينه سوزه

يكي هست به انتظارت چشماشو به در بدوزه

اگر تنهام بذاري ميميرم و يه روزي سر به بيابوون مي ذارم
بذار تا همه بدونن عاشقم بدونن جز تو كسي و ندارم

مي دوني تنها شدن حقم نبود

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 22:57  توسط A_H  | 

توی آينه خودتو ببين چه زود زود

 

توی جونی غصه اومد سراغت پيرت کنه

 

نذار که تو اوج جونی غبار غم بشينه

 

 رودلت يهو پير وزمين گيرت کنه

 

منتظرش نباش

 

ديگه اون تنهانيست تا آخر عمرت اگه تنها باشی

 

اون نمی ياد

 

خودش می گفت يه روزمی زاره می ره

 

خودش می گفت يه روز خاطرهاتا می بره از ياد

 

آ خه دل من دل ساده من

 

تا کی می خوای خيره بمونی به عکس روی ديوار

 

آخه دل من دل ديونه من

 

ديدی اونم تنهات گذاشت بعد يه عمر آزگار

 

ديدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت

 

تو موندی و بی کسی و يه عمر خاطره پيش رو

 

ديگه نمی ياد ديگه پيشت نمی ياد

 

از اون چی موند برات به جز يه قاب عکس روبه رو

 

آخه دل من دل ديونه من

تا کی می خوای خيره بمونی به عکس روی ديوار......

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 22:56  توسط A_H  | 

وقتي كه مردم : تابوتم را به رنگ سيه ترئين كنيد تا همه بدانند در خيال عمرم هميشه بختم سياه بوده

وقتي كه مردم : موهايم را در هم و پريشان بگذاريد تا همه بدانند هيچ وقت دست نوازش بر سرم كشيده نشده

وقتي كه مردم : دستهايم را از تابوت بيرون گزاريد تا همه بدانند هميشه در پي آرزوهايم بودم و هيچگاه به آنها نرسيدم

وقتي كه مردم : چشمانم را باز گزاريد تا همه بدانند هميشه چشم انتظارش بودم

وقتي كه مردم : بالاخره و... بالاخره چند قطعه يخ بر روي قبرم بگذاريد تا به جاي ياران بي وفا برايم گريه كنند

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 22:48  توسط A_H  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 22:45  توسط A_H  | 

بيا تا دست از اين عالم برداريم

بيا تا پاي دل از گل برآريم

بيا تا از دل و جان از غم يار

چو ابر نوبهاران خون بباريم

-----------------------------------------

دوستان به خدا بي وفايي نكنيد

با عاشقان دل باخته جدايي نكنيد

يا از اول عمر آشنايي نكنيد

يا تا آخر عمر بي وفايي نكنيد

----------------------------------------

خدا حافظي براي تو چه آسان بود

ولي قلب من از اين واژه چه لرزان بود

خدا حافظي براي تو رهايي داشت

براي من غم تلخ و جدايي داشت

-----------------------------------------------

اگر چه دوست به چيزي نميخرد ما را

به عالم نفروشيم موئي از سر دوست

--------------------------------------

اي دوست تا هستم نداني كيستم

وقتي سراغ من آيي كه ديگر نيستم

--------------------------------------

خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان

بايد از جان گذرد هر كه شود عاشقشان

---------------------------------------

شربتي از لب لعلش ببخشيدم و برفت

روي مه پيكر او سير نديدم و برفت

گويي از صحبت ما سخت به تنگ آمده بود

بار بربست و بگردش نرسيدم و برفت

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 22:40  توسط A_H  |